| ارسال مطلب به اینک فلسفه |
| آخرين اخبار |
| صفحه نخست l درباره ما l تماس با ما l آرشیو l پیوندها l گروه اینترنتی l لینک به ما l شهر فلسفه l آر اس اس |
![]() |
| خبر l مقاله l گزارش l یادداشت l ترجمه l گفت و گو l کتاب و نشریات l پرونده l تجربههاي ديگر |
| موضوع: پروندهی قدرت، حقوق و دانش | |
پروفسور فيليپ
كيچر، استاد دانشگاه كلمبيا، در سال 1947 زاده شد. او دكتراى خود را در فلسفه /
تاريخ و فلسفه علم از دانشگاه پرينستون گرفت و از شاخصترين چهرههاى فلسفه علم
معاصر به شمار مىآيد. كيچر كارهاى ارزشمندى در فلسفه عمومى علم (مثلا در حوزهي
"توضيح علمى") انجام داده است. حوزهي علايق او در سالهاى اخير عمدتاً
دربرگيرنده مباحث فلسفه زيستشناسى، مسائل اخلاقى و سياسى مربوط به تحقيقات علمى و
همچنين تعارضها و تضادهاى علم و دين بوده است.
يكى از كتابهاى
ارزشمند كيچر كه در سال 2001 منتشر گرديد و واكنشهاى فراوانى ميان فلاسفهي علم،
جامعهشناسان و سياستگذاران علم به وجود آورد، علم، حقيقت و دموكراسي2 است. كيچر در اين كتاب مىكوشد از چارچوبهاى سنتى فلسفه علم فراتر رود و در عين
ارائهي بحثى عمومى و انتزاعى، به بررسى علم در چارچوبى گستردهتر بپردازد.
او در مقدمهي كتاب اشاره مىكند كه آنچه بسيارى از مردم عادى از فلاسفه علم انتظار
دارند بحث در باب وضعيت اخلاقى تحقيقات علمى، تأثير علم بر ارزشها و نقش علم در دموكراسى است. حال آنكه فلاسفهي
علم عمدتاً تا پيش از سالهاى ابتدايى قرن بيست و يكم از چنين بحثهايى غفلت كردهاند.
آنچه از منظر
فلسفى براى كيچر اهميت دارد آن است كه بحثهاى عمومى در باب علم عمدتاً متكى بر دو
نظريهي نادرست در باب ماهيت علم بوده است. در يك سو كسانى قرار دارند كه هدف علم را
كسب معرفت عينى و صرفاً جستجوي حقيقت و صدق (بدون هيچگونه محدوديت و قيدى) مىدانند.
طبق نظر ايشان چنين تلاشى مهمترين و ارزشمندترين دستاورد فكرى بشر است. براى اين
دسته از مدافعان سرسخت علم، سخن از هرگونه نسبىگرايى، وارد شدن ارزشها در علم يا
لزوم توجه دانشمندان به ارزشهاي اجتماعى- سياسى سخنى غير قابل پذيرش است. اما در
دستهي مقابل كسانى قرار دارند كه هرگونه عينيتى را از علم و تحقيقات علمى سلب مىكنند
و توانايى علم را براى كسب و جستجوى حقيقت و معرفت عينى زير سؤال مىبرند. اين
دسته از نسبىگرايان، كه مىتوان نمونههايى از گرايشهاى افراطى آنان را در ميان
جامعهشناسان علم مشاهده كرد، علم را صرفاً ابزارى در دست قدرت (در معناى وسيع اين
كلمه) مىدانند.
اما موضع كيچر در
جايى ميان اين دو تلقى قرار مىگيرد. او از سويى به نوع خاصى از واقعگرايى معتقد
است، و از سويى ديگر معتقد است كه ارزشها نيز سهم و نقشى مهم در فرايند تحقيق
علمى ايفا مىكنند. بخش نخست كتاب، شامل شش فصل، تلاشى است فيلسوفانه براى ارائه
تلقىاى از علم كه در آن در عين حفظ نوعى واقعگرايى، ارزشهاى اخلاقى و ملاحظات
اجتماعى نيز در چارچوب بررسى نظرى علم وارد شده باشند. در اين فصول ابتدا كيچر مىكوشد
تا همچنان از مفهوم صدق و حقيقيت در قالب نوع معتدلى از واقعگرايى دفاع كند.
براى ممكن ساختن چنين امري، كيچر بين دو نوع واقعگرايى تفكيك مىكند: يكى واقعگرايى
در باب كشفيات علمى، يعنى آنچه كه مربوط به هويات و علتهاى موجود در طبيعت است،
و ديگرى واقعگرايى در باب مقولات و انواعى كه در علم مورد استفاده قرار مىگيرند.
كيچر خود را در معناى اول واقعگرا مىداند. به عبارتى، او در باب كشفيات علمى
واقعگرا است و تعهد وجودشناختى به هويات و علتهاى طرح شده توسط علم دارد. حال آنكه
از نظر او مقولات و انواع علمى عينى و واقعي نيستند.
در فصل سوم كيچر به
نقد اين ادعا مىپردازد كه تمام نظريهها و ادعاهاى علمى از كمبود شواهد مناسب رنج
مىبرند و لذا همواره تصميمگيريهاى دانشمندان در باب باور يا عدم باور به يك
نظريه متأثر از ارزشهاى اخلاقى، اجتماعى، سياسى و مذهبى است. كيچر چنين نگاهى را
نمىپذيرد و لذا همچنان مىتواند در معناى مورد نظر خويش يك واقعگراى معتدل به
حساب آيد.
فصل چهارم حاوى اين
استدلال است كه گرچه علم مىتواند معرفتى عينى در اختيار ما قرار دهد، اما اين
ادعا هرگز به معناى آن نيست كه روشى كه از طريق آن علم به مفهومپردازى در باب
طبيعت مىپردازد، روشى منحصر به فرد، مستقل از بستر و ويژه است. به عبارتى، گرچه
دستاورد معرفتى علم در باب طبيعت عينى است و مىتوان در باب آن واقعگرا بود، اما
فرآيند و نحوهي مفهومپردازى علم در باب طبيعت از چنين عينيت و منحصر به فرد بودنى
برخوردار نيست.
اكنون پس از اين شش
فصل اوليه كه در واقع چارچوبى فلسفى براى ادامهي كار كيچر فراهم آوردهاند، او در
بخش دوم كتاب (شامل هشت فصل) به بررسى نحوهي تداخل ارزشهاى اخلاقى، اجتماعى و
سياسى در علم مىپردازد. نكته فصل هفتم آن است كه به راحتى نمىتوان خط فاصل قاطعى
ميان علم و تكنولوژى رسم كرد. بر مبناى اين حكم مىتوان علت مخالفت كيچر با اين
عقيده را كه صرفاً تكنولوژى است كه در معرض تأثير ارزشهاى فرا-علمى قرار ميگيرد و
بدنهي علم از اين نقيصه مبرا است، دريافت.
در فصول بعدى كيچر
به اين نكته مىپردازد كه براى به دست دادن تصويرى مناسب تر از نقش علم در جامعه
بايد چه عوامل ديگرى را در نظر گرفت، عواملى كه عمدتاً توسط فلاسفه علم ناديده
گرفته شده است. به عنوان نمونه، در فصل دهم موضوع اصلى آن است كه نقشى كه علم بايد
در يك جامعه دموكراتيك ايفا كند، چيست. براى توضيح اين نقش كيچر به معرفى اصطلاح
"علم خوش-سازمان"3 ميپردازد. از نظر او علم خوش-سازمان محصول فرايندى است كه در آن تمام گروهها و
افراد علاقهمند و ذىنفع حضور دارند و با تأمل در باب علايق و ارزشهاى گروههاى
ديگر و همچنين با دركى درست از مقتضيات و مسايل خاص علمى، به تأمل در باب علم و
رابطهي آن با ارزشها مىپردازند. به عبارتى، مدل ايدهآلى پيشنهاد شده توسط كيچر
نوعى "دموكراسى روشنگرانه" (در مقابل دموكراسى عاميانه) است كه در آن
افراد آموزش ديده و آشنا به مسائل فنى و خاص علم كه هركدام ارزشها و انتظارات خاصى
از علم دارند، با يكديگر وارد تعامل و گفتوگو شده و به بحث و تصميمگيرى در باب سير
پيشرفت علم، نحوه تخصيص بودجه به بخشهاى مختلف علمى و تنظيم ارتباط علم با مجموعهي
ارزشها مىپردازند.
از نظر كيچر، چنين
مدل نخبهگراى دموكراتيكى از علم مىتواند بسيارى از دشوارىهاى فعلى در باب علم
را از ميان بردارد، يا حداقل آنها را قابل حل سازد. به عنوان نمونه، مسايل مربوط
به رابطه علم و اقليتها، زنان و كشورهاى جهان سوم يا جهت و هدف تخصيص بودجه به
تحقيقات علمى يا سياستگذارى علم در چنين الگويى قابل بررسىاند.
در چنين نگرشى به
علم، هدف علم صرفاً كشف و بيان هرگونه حقيقتى نيست. بلكه به واسطهي ارزشهاى
اخلاقى، اجتماعى، سياسى و مذهبى موجود در جامعه بشرى، بايد ديد كه كدام يك از
حقايق از بقيه مهمتر و ارزشمندتر اند. هدف علم تلاش براى كشف آن
دسته از حقايق مهم و ارزشمندى است كه در مدل دموكراتيك نخبهگرا، توسط افرادى كه
هم به مسائل تخصصى علم آگاهى دارند و هم ارزشهاى ساير افراد را در نظر گرفتهاند،
به رسميت شناخته شدهاند. از نظر كيچر ارزشمندي و اهميت اين اهداف خصلتى عينى براي
آنها به حساب نميآيد و كاملا به علائق و ارزشهاى موجود در جامعه پيوند خورده
است. اين همان جايى است كه از نظر كيچر عناصر سنتى فلسفه علم به گستره وسيعترى از
عناصر (از جمله ارزشها) پيوند ميخورند.
در فصل آخر، كيچر با انتخاب يك شاخه علمى (ژنوميك) به عنوان نمونهاى از تحقيقات اخير علمى، تلاش مىكند تا در باب مسئوليتهاى دانشمندان در اين رشته خاص به تأمل بپردازد. اهميت و ارزش اين فصل در آن است كه نمونهاى عينى از نتايج بحثهاى فلسفى كيچر در باب تأثير ارزشها در فرايند تحقيق علمى به دست مىدهد.
1. استاديار مؤسسه پژوهشي حكمت و فلسفه ايران
2. science,
Truth and Democracy, Philip Kitcher,
|
لینک مستقیم به مطلب
|
| سایتهای مرتبط |
![]() |
| جستوجو در اينك فلسفه |
|
|
| از سایتهای دیگر |
|
:: گفتوگو با حمید طالبزاده رئیس انتشارات دانشگاه تهران :: انتقاد رئیس فرهنگستان علوم از وزارت علوم :: در ستایش زبالهگردی :: غبارزدایی از چهره سعدی؛ گزارشی از نشست «تصویری جامع از سعدی» در شهر کتاب :: چرا تلاشهای روشنفکری در ایران به ثمر نمی رسد؟ :: ما روشنفکر بومی نیستیم :: اهمیت رواج فلسفه در مدرسههای ایران :: مشکل دانشجویان فلسفه، نداشتن قدرت تحلیل است در گفتگو با دکتر حسین شیخ رضایی :: مشکلات تدریس فلسفه در ایران در یادداشتی از دکتر عبدالکریم رشیدیان :: مشکلات تدریس فلسفه در ایران؛ یادداشتی از دکتر منوچهر صانعی دره بیدی :: گفت وگو با دكتر «رضا داورى اردكانى» درباره فوتبال :: همنشینی با افلاطون و دریدا :: آسیب شناسی آموزش فلسفه در ایران در گفتگو با دکتر سروش دباغ :: گزارش لحظه به لحظه از مناظره الوین پلانتینگا و دنیل دنت درباره نسبت میان خداباوری و تکاملگرایی :: خردنامه صدرا در فهرست نشریات تخصصی فلسفی جهان |
| عضویت در خبرنامه |
| دعوت از دوستان |
![]() ![]() ![]() ![]() ![]()
|
|
all rights reserved © 2008 Isphilosophy استفاده و بازنشر مطالب اینک فلسفه با ذكر منبع بلامانع است نظر نویسندگان لزوماً موضع اینک فلسفه نیست |