| ارسال مطلب به اینک فلسفه |
| آخرين اخبار |
| صفحه نخست l درباره ما l تماس با ما l آرشیو l پیوندها l گروه اینترنتی l لینک به ما l شهر فلسفه l آر اس اس |
![]() |
| خبر l مقاله l گزارش l یادداشت l ترجمه l گفت و گو l کتاب و نشریات l پرونده l تجربههاي ديگر |
| موضوع: پروندهی قدرت، حقوق و دانش | |
بنده از بحث ها بسیار بهره بردم و در این جلسه
از یک تجربهي شخصی آغاز میکنم. شاید در تجربهي
روزمرهي
ما و در تمام لحظات زندگی با موضوع حق روبرو هستیم. به طور طبیعی ما خود را محق
میدانیم و در عین حال فاقد قدرت. چون میدانیم قدرتمند نیستیم، به عنوان انسان تفکر
و تأمل میکنیم. این تأمل میتواند ناشی از ضعف باشد، پس به دنبال راه چاره میگردیم.
اما مسألهي ما مواجه با قدرت است نه خود آن. در رسالهي "گرجیا"
وقتی سقراط در مقابل گفتههای کسی که همه چیز را
قدرت میداند سکوت میکند، این همان سقراطی
است که دست از
محاوره بر نمیداشت و همان حالتی را مییابد که ملاحظهکاری میگویند. قانون از هر
نوعی که باشد سعی میکند میان حق و قدرت رابطهای برقرار کند مانند قانون
خواه به سبک اشعری، خواه معتزلی، یا خواه ماکیاولی و لاکی، سعی میكند تعادلی در
اینجا بیابد. قوانین ممکن است به هر شكلي باشد، طبیعی، تکوینی و تشریعی. مثلا قراردادی
که در «لویاتان» هابز برقرار میشود برای مهار توحش است و قراردادی که روسو
میگوید تهدید کننده آزادی است. قانون میآید و آزادی فرد را، که باید به کل آزاد
باشد، محدود میکند تا به حق دیگران تجاوز نکند. این قانونی است که میخواهد هر
کس را در جایگاهش بنشاند. صحبت من بر اساس دو متن کانت یکی «صلح پایدار» و دیگری «اختلاف
میان دو دانشکده» است. متن اول در ١٧٩٥ را کانت در اواخر عمر نوشت، متن دوم را
سه سال بعد نوشته یعنی ٦ سال قبل از فوتش و فوقالعاده این است که در کتاب نقادی
عقل محض در ١٧٨١ که پانزده پیش از آن نوشته شده عنوان صلح پایدار را میبرد.
این مطلب برای من بهعنوان معلم فلسفه اهمیت دارد که این فیلسوف برنامهریزی چندین ساله کرده و در تمام عمرش نظام فکری بسیار پیچیده و عمیقی دارد. او خودش در نامههایش میگوید که آن اصول اولیهای که داشتم من را به تعجب میاندازد. خودش فکر میکرد که مقدمات را درست در نظر داشته است. او در هر موضوعی به نکتهاي تازه و بر اساس آن به اصولي میرسید. این کتاب صلح پایدار میوه به بار نشستهي سالهای تحقیق و مطالعه است. ما معمولا کانت را به اخلاق میشناسیم. از نظر کانت انسان یک حیات اخلاقی درونی دارد اما همهاش هم اخلاقی نیست. کانت در تمام عمرش روسو خواند و با دقت در آن متوجه شد که دولتی میتواند قدرت داشته باشد و مورد قبول همگان قرار گیرد که به هر کس در حد اختیار محدودش آزادی دهد. این محدودیت توسط قدرت ملی اعمال میشود. اما خارج از حوزهي دولت، بر سر حقوق بینالمللی چه میآید؟ آیا تمام نقاط دیگر دنیا نیز به حق و آزادی محدود ما احترام میگذارند؟ کانت جواب میدهد: نه. زیرا بشریت آنقدر پیشرفت نکرده که همه جای دنیا مراعات حال مردم هر منطقهای را بکنند. به همین دليل کانت یکی از اولین افرادی است که صحبت از اتحادیه ملل آزاد میکند. کانت میگوید باید جایی باشد که بر جنبهي بینالمللي حقوق و قوانین نظارت کند. زیرا من در اخلاقیات خودم محصور هستم و دولت هم فقط در محدودهي قوانین موجود خودش حافظ آزادی من است. اما صلح پایدار به سادگی به وجود نمیآید. عنوان صلح پایدار را اولین بار کانت بر کتیبهای در یک مهمانخانه هلندی میبیند که در کنارش تصویر یک قبرستان است و نوشته که صلح پایدار، صلح افرادی است که در جریان زندگی نیستند. کاملا روشن است که کانت کتابهای هابز را و علاوه بر آن توسیدید، تاریخ نویس یونانی راهم مطالعه کرده است. او طرح سازمان ملل را ارائه میکند زیرا برای مهار کردن قدرت، آن را مؤثر میداند اما میگوید تنها در شرایط صلح جواب میدهد. در کتاب معروف «درباره جنگ» نوشته لکودز ویلکس كه در قرن نوزدهم در کشورهای کمونیست و زورگو از افکار آن استفاده شد، او به همه نشان داد که در شرایط جنگ، قوانین، حرف مفتی است و توحش دوباره باز میگردد. کانت برای برقراری صلح تنها یک راه دارد و آن همان کار فلسفی خودش است. کانت میگوید باید به سراغ شرایط ماتقدم صلح برویم و اجازه ندهيم که تاریخ بشر به سوی جنگ برود. او شش اصل را در کتابش میآورد که از جمله حذف ارتش و حذف تسلیحات است.این راه پیشگیریکردن است یعنی شرایط ماتقدم لازم و ضروری و انسانی است و این همان اصول اخلاقی است که ميتواند جلوی جنگ را بگیرد. این کتاب بیش از صد صفحه است. در متن «اختلاف میان دو دانشکده» نیز او بیان میکند که حقوقدانی که بر قوانین واقف است، وظیفه دارد مردم را آگاه کند و آموزش همگانی بدهد ولی فیلسوف این کار را نمیتواند انجام دهد. زیرا فیلسوف حتی کتابهایش نیز میان مردم خوانده نمیشود. البته فیلسوف آموزش را بر عهده میگیرد اما نه دربارهي عامهي مردم بلکه به صاحبان قدرت و به کسانی که این دنیا را در اختیار دارند. در مقالهي دوم آموزش، مهمترین کاری است که یک نسل مسن برای نسل جوان بعد از خودش انجام میدهد. اگر امروز روز جهانی فلسفه است، فلسفه ولی باید به آنها روی بیاورد و آن زمان است كه صلح میخواهیم و نه جنگ، زیرا ما حق زندگی داریم. حماسهي کار فیلسوف همان آموزش است که برای کسانی که در سطح بینالمللی حرف میزنند و قدرتی برای انجام کار دارند، آگاهي ايجاد كند. کانت آموزش را بزرگترین حق انسانها میداند. حق آموزش بزرگترین حقی است که انسان در این جهان دارد. به نظر من بزرگترین ظلم در حق انسان و یا در حق جامعه سلب حق یادگیری است.
* متن سخنراني دکتر کریم مجتهدی در نشست مؤسسه پژوهشي حكمت و فلسفه
ايران به مناسبت روز جهاني فلسفه (چهارشنبه، 22 آبان 1387)
|
لینک مستقیم به مطلب
|
| سایتهای مرتبط |
![]() |
| جستوجو در اينك فلسفه |
|
|
| از سایتهای دیگر |
|
:: گفتوگو با حمید طالبزاده رئیس انتشارات دانشگاه تهران :: انتقاد رئیس فرهنگستان علوم از وزارت علوم :: در ستایش زبالهگردی :: غبارزدایی از چهره سعدی؛ گزارشی از نشست «تصویری جامع از سعدی» در شهر کتاب :: چرا تلاشهای روشنفکری در ایران به ثمر نمی رسد؟ :: ما روشنفکر بومی نیستیم :: اهمیت رواج فلسفه در مدرسههای ایران :: مشکل دانشجویان فلسفه، نداشتن قدرت تحلیل است در گفتگو با دکتر حسین شیخ رضایی :: مشکلات تدریس فلسفه در ایران در یادداشتی از دکتر عبدالکریم رشیدیان :: مشکلات تدریس فلسفه در ایران؛ یادداشتی از دکتر منوچهر صانعی دره بیدی :: گفت وگو با دكتر «رضا داورى اردكانى» درباره فوتبال :: همنشینی با افلاطون و دریدا :: آسیب شناسی آموزش فلسفه در ایران در گفتگو با دکتر سروش دباغ :: گزارش لحظه به لحظه از مناظره الوین پلانتینگا و دنیل دنت درباره نسبت میان خداباوری و تکاملگرایی :: خردنامه صدرا در فهرست نشریات تخصصی فلسفی جهان |
| عضویت در خبرنامه |
| دعوت از دوستان |
![]() ![]() ![]() ![]() ![]()
|
|
all rights reserved © 2008 Isphilosophy استفاده و بازنشر مطالب اینک فلسفه با ذكر منبع بلامانع است نظر نویسندگان لزوماً موضع اینک فلسفه نیست |