تبليغاتX
اینک فلسفه
صفحه نخست l درباره ما l تماس با ما l آرشیو l پیوندها l گروه اینترنتی l لینک به ما l شهر فلسفه l آر اس اس

خبر l مقاله l گزارش l یادداشت l ترجمه l گفت و گو l کتاب و نشریات l پرونده l تجربه‌هاي ديگر



موضوع: پرونده‌ي فلسفه از نگاه فيلسوفان |  

(متافيزيك، چيزي كه مي توان آن را سوت زد)

عليرضا نجمي


دانلود متن كامل (pdf)


رودلف كارناپ (1891-1970) فيلسوف مشهور آلماني و از بنيانگذاران «حلقه وين» و مكتب «پوزيتيويسم منطقي» است. او با روي كار آمدن ناسيونال سوسياليستها در آلمان به آمريكا مهاجرت كرد و تا آخر عمر آنجا ماند. در مقاله حاضر سعي شده كه به اين پرسش پاسخ داده شود كه «فلسفه از نظر كارناپ چيست؟» با وجود اينكه بعد از مهاجرت به آمريكا بسياري از نظريات فلسفي كارناپ تعديل شدند ولي در مقاله حاضر تنها به نظريات او پيش از مهاجرت، يعني وقتي هنوز حلقه وين از هم نپاشيده بود، خواهيم پرداخت كه نظريات عمده حلقه وين نيز هستند.

يكي از مهترين جنبه هاي فلسفه «حلقه وين» - و بخصوص كارناپ- انتقادهاي بي رحمانه آنها نسبت به متافيزيك است. آنها تحت تأثير «رساله منطقي- فلسفي» ويتگنشتاين1 به ملاكي در باب معناداري گزاره2 دست يافتند كه به «اصل تحقيق پذيري»3 معروف است. طبق اين اصل تنها دو نوع از عبارات مي توانند معناي معرفتي داشته باشند، گفتن اينكه گزاره اي داراي معناي معرفتي است دقيقا به اين معناست كه اين گزاره مي تواند صادق يا كاذب باشد و از آنجا كه طبق تعريف، گزاره بايد قابل صدق و كذب باشد، جملاتي كه معناي معرفتي ندارند اصلا گزاره محسوب نمي شوند. بلكه شبه گزاره اند يعني تنها ظاهرشان شبيه گزاره است. اصل تحقيق پذيري معنا مي گويد : «يك جمله حكمي با معناي معرفتي مي كند، و بنابراين مي توان آنرا صادق يا كاذب دانست. اگر و تنها اگر يا (1)تحليلي يا متناقض باشد- كه در اين مورد گفته مي شود دلالت يا معناي صرفا منطقي دارد- يا (2)بتوان حداقل بالقوه، آنرا با شواهد تجربي آزمود- كه در اين مورد گفته مي شود معنا يادلالت تجربي دارد.»4 به موضوع گزاره هاي دسته اول باز خواهيم گشت، و اما گزاره هايي كه دلالت تجربي دارند از نظر كارناپ به دو دسته تقسيم مي شوند. دسته اول گزاره هايي مانند اين گزاره اند كه : «يك فندك روي ميز است» صدق اين گزاره را مي توان به صورت بي واسطه آزمود و تنها با نگاه كردن به ميز و دريافت داده هاي حسي مي توان گفت كه اين جمله صادق است يا كاذب.

ولي اكثر گزاره هاي علمي را نمي توان به اين روش مستقيم آزمود. براي مثال اين گزاره را در نظر بگيريد كه مي گويد: «اگر دماي يك رسانا را افزايش دهيم، مقاومت الكتريكي آن افزايش مي يابد.» روشن است كه تنها با نگاه كردن يا لمس كردن رسانا نمي توان اين گزاره را بصورت قطعي تأييد يا تكذيب كرد. براي فهميدن صدق يا كذب آن نيازمند ترتيب دادن آزمايشهاي پيچيده تري هستيم.

كارناپ اين نوع اثبات را اثبات با واسطه مي نامد و آنرا چنين تعريف مي كند : «عبارت P، كه نتوان آن را بنحو بي واسطه اثبات كرد، تنها مي تواند با اثبات بي واسطه عبارات استنتاج شده ازP همراه با ساير عباراتي كه قبلا اثبات شده اند، اثبات شود».5 البته بايد توجه داشت كه وقتي كارناپ واژه «اثبات» را درباره جملات داراي محتواي تجربي بكار مي برد به هيچ وجه منظورش دستيابي به قطعيت مطلق نيست. او درباره قوانين علمي به وضيعتي نامتقارن قائل بود كه طبق آن، نتيجه مثبت هزاران آزمايش نمي تواند يك قانون علمي را اثبات كند ولي يك مورد نقض مي تواند نادرستي آن را نشان دهد. «اگر در همه بررسيهاي متعدد، نتيجه تمام نمونه هاي آزمايش شده مثبت باشد، قطعيت عبارتP1 تدريجا حاصل مي شود. به زودي به درجه اي از قطعيت مي رسيم كه براي اهداف عملي كافي و بسنده است ولي ممكن نيست به قطعيت مطلق دست يابيم. تعداد نمونه هاي قابل استنتاج از گزارهP1­ كه با كمك گرفتن از عباراتي كه قبلا اثبات شده اند يا به نحو بي واسطه اثبات پذيراند، نامتناهي است. از اين رو همواره احتمال كشف يك مورد منفي در آينده وجوددارد... به همين دليل به اين عبارت فرضيه مي گويند».6 بعدها اين آموزه كه يك مورد نقض مي تواند نادرستي يك قانون كلي را نشان دهد توسط كواين7 در مقاله « دو رأي جزمي تجربه گرايي» به باد انتقاد گرفته شده و كواين توانست نشان دهد كه يك مورد نقض منطقا نمي تواند با قطعيت نشان دهد كه قانون ما نادرست است. نكته ديگري كه راجع به جملات داراي معناي تجربي بايد روشن تر شود «بالقوه آزمون پذير» يا «علي الاصول آزمون پذير»8 بودن است. اين كه گزاره اي با معناي معرفتي بايد «علي الاصول آزمون پذير» باشد تنها به اين معناست كه لزومي ندارد كه ما بتوانيم آنرا عملا به صورت تجربي- با واسطه يا بي واسطه- بيازماييم بلكه تنها كافي است كه دست كم يك روش تجربي براي آزمودن اين گزاره ارائه كنيم. هرچند فعلا يا هرگز براي ما مقدور نباشد كه آن را عملا بيآزماييم. فرض كنيد كه شما و دوستتان بر سر تعداد خالهاي روي بدن آقا (يا خانم) همسايه تان شرط بسته ايد. شما ميگوييد 18 خال و دوستتان معتقد است كه 17 خال روي بدن آقا (يا خانم) همسايه هست. جلمه هر دوي شما معنادار است چون مي توان پاسخ درست را به روش تجربه بي واسطه به دست آورد.

راه فهميدن پاسخ درست شمردن خالهاي روي بدن شخص مورد نظر است، هرچند گفته هر دوي شما نمي تواند با هم درست باشد يا اصلا ممكن است هيچكدامتان درست نگفته باشيد و همسايه تنها 16 خال روي بدنش داشته باشد. نكته اينجاست كه حتي اگر شما و دوستتان مطمئن باشيد كه آقا (يا خانم) همسايه هرگز به شما اجازه نخواهد داد كه خالهاي روي بدنش را بشماريد، باز هم گزاره شما معنادار است. اينكه تا آخر عمر موقعيتي بدست نيايد كه فرضيه تان را بصورت تجربي بيازماييد تنها به اين مسأله مربوط است كه شما هرگز فرصت رسيدن به پاسخ درست را بدست نخواهيد آورد و خدشه اي به معنادار بودن گزاره وارد نمي كند. چون «علي الاصول» راه تجربي براي آزمودن آن وجود دارد. پيش از پرداختن به نظريه كارناپ نسبت به متافيزيك ملاحظه اي منطقي نيز مفيد به نظر ميرسد و آن اينكه :

اگر طبق هر ملاكي براي معناداري، جمله P بي معنا باشد، جمله ~P نيز بي معني خواهد بود، و اگر طبق هر ملاكي براي معناداري، جمله P بي معنا باشد آنگاه جمله هاي P.Q و PvQ نيز بي معنا خواهند بود. (طبق گزاره بالا جمله هاي ~P.Q و ~PvQ نيز هم). صرف نظر از اينكه جمله Q در اين تركيبها صادق، كاذب يا بي معنا باشد.

حال به بررسي جملات متافيزيكي از ديدگاه كارناپ مي پردازيم. به نظر كارناپ «همه عباراتي كه مدعي ارائه شناخت درباره چيزي هستند كه فراسوي تجربه است» متافيزيكي اند. براي مثال عباراتي كه درباره «خدا»، «روح»، «شيطان»، «ذات و حقيقت اشياء»، «شيء في نفسه»يا «ارزشهاي اخلاقي» صحبت مي كنند در شمار شبه گزاره هاي متافيزيكي قرار مي گيرند و از آنجا كه همانگويي نيستند و هيچ روش تجربي (با واسطه يا بي واسطه) براي آزمودن درستي شان هم نمي توان ارائه كرد يكسره بي معنا هستند. كارناپ عباراتي را از رساله « متافيزيك چيست؟» مارتين هايدگر انتخاب كرده، سخت به آنها مي تازد. عبارات منتخب كارناپ اينها بودند: «آنچه مورد پژوهش است فقط وجود است و ديگر هيچ. صرفا وجود و سپس هيچ. تنها وجود و ماوراي آن هيچ، اما اين هيچ چيست؟ آيا هيچ صرفا از آن روي وجود دارد كه «نه» يعني «نفي» وجود دارد؟ آيا ماجراي ديگري در كار است؟ آيا «نفي» و «نه» فقط از آن روي وجود دارد كه «هيچ» وجود دارد؟.... و ما حكم مي كنيم: هيچ مقدم بر «نه» و «نفي» است.... كجا بايد سراغ هيچ را گرفت؟.... چگونه هيچ را مي يابيم؟.... ما هيچ را مي شناسيم.... اضطراب پرده از [رخساره] هيچ برمي گيرد.... آنچه برايش و به علتش مضطرب بوديم [في الواقع] هيچ بوده است. در واقع خود «هيچ» - في نفسه- حضور داشت... اين نيستي چيست. هيچ مي هيچد»9 يكي از انتقادات كارناپ اين است كه «هيچ» در جمله نمي تواند به عنوان اسم بكار رود. چون اسمِ چيزي نيست و اگر در زبان روزمره گاهي به اين صورت به كار مي رود، در اين مورد «صورت منطقي جمله» است. براي مثال وقتي در پاسخ به اين پرسش كه «داخل جعبه چيست؟» مي گوييم : «هيچ» (يعني هيچ داخل جعبه است) به اين مفهوم است كه : «چيزي داخل جعبه نيست» يا «چنين نيست كه چيزي داخل جعبه باشد» كه مي توان آنرا با فرمولبندي چنين نمايش داد :

كه در اينجا I نشان دهنده محمول «درون جعبه بودن» است. «كلمات بي معناي متافيزيك، معمولا منشأ خود را مديون اين واقعيت اند كه يك كلمه با معني بر اثر استعمال استعاري در متافيزيك از معناي خود خلع شده است».10 انتقاد كارناپ به عبارت «هيچ مي هيچد» اين است كه علاوه بر اينكه «هيچ» در عبارت بجاي اسم بكار رفته، فعلي نيز وضع شده كه معنايي ندارد، «هيچيدن» هيچ معنايي ندارد. يا اين عبارت كه: «علم با نوعي بي تفاوتي مدبرانه در برابر عدم، عدم را چون آنچه وجود ندارد تصديق مي كند».11 در اين عبارت اگر بجاي «تصديق مي كند» «تكذيب مي كند» قرار دهيم باز هم معنا هيچ تفاوتي نمي كند. انتقاد ديگر كارناپ به متافيزيسين هاي رئاليست و ايده آليست است كه در پاسخ به اين پرسش كه «آيا جهان واقعي است يا وهمي؟» دسته اول كل جهان را «واقعي» و دسته دوم آنرا تنها در ذهن شناسنده مي دانند. به نظر كارناپ «واقعيت هر چيز، جز امكان قرار گرفتن آن در يك نظام معين نيست»12 و جهان- اگر اصولا بشود آنرا نام چيز يا مجموعه اي دانست- شامل كل نظام زماني و مكاني است، از اين رو هر صحبتي درباره واقعيت يا واهي بودن آن بي معناست و در نتيجه رئاليست ها و ايده آليستها به يك اندازه بر خطا هستند و جنبشهاي «اصالت نفس»13،  «اصالت پديدار»14 و «پوزيتويسم»15 به معناي اوليه آن هم وضع بهتري ندارند. كارناپ متافيزيك را صرفا نظر پردازي و «افسانه پريان» نمي دانست چون «گزاره هاي يك افسانه پريان با منطق تعارض ندارند، بلكه فقط با تجربه تعارض دارند؛ و كاملا معني داراند، هرچند كه كاذب اند. متافيزيك خرافه نيست. مي توان به قضاياي صادق يا كاذب باور داشت، ولي به يك رشته كلام بي معني نمي توان، گزاره هاي متافيزيك حتي به اندازه فرضيه كارا پذيرفتني نيستند، چرا كه يك فرضيه بايد بتواند وارد روابط استنتاجي- استنباطي با گزاره هاي (صادق يا كاذب) تجربي بشود، اين همان چيزي است كه از عهده شبه-گزاره ها بر نمي آيد.»16 ويتگنشتاين «رساله منطقي- فلسفي» را اينگونه به پايان مي برد كه «آنچه درباره اش نمي توان سخن گفت، مي بايد درباره اش خاموش ماند.» به نظر نويرات17:«هنگامي كه موضوع بر سر متافيزيك باشد انسان واقعا بايد خاموش بماند، ولي نه درباره چيزي».

رمزي18 نيز بر آن بود كه :«آنچه را ما نمي توانيم بگوييم، نمي توانيم بگوييم، و آنرا سوت هم نمي توانيم بزنيم»19 كارناپ اما جايگاهي براي متافيزيك قائل بود و آن «بيان رهيافت كلي شخصي نسبت به زندگي» است. اين بيان كار هنر است. هنر نيز عواطف و رهيافت يك شخص به زندگي را بيان مي كند ولي از گزاره هاي با معناي معرفتي تشكيل نشده. اين موضوع چيزي از ارزش والاي هنر در عرصه هاي مختلف زندگي نمي كاهد. كارناپ موسيقي را ناب ترين وسيله رهيافت اساسي به زندگي مي داند چون از قيد ارجاع به اشياء و داشتن ما به ازاء خارجي آزاد است. او معتقد بود كه مشكل متافيزيسين دقيقا از آنجا شروع مي شود كه گمان مي كند در حال انتقال معرفتي به خواننده است و از آنجا كه عبارات متافيزيكي داراي شكل گزاره هستند تصور مي كند كه معناي معرفتي دارند. يك نويسنده داستانهاي كوتاه در مقام مقايسه با همكار خود مي گويد : آثار من بهتراند. ولي يك متافيزيسين خواهد گفت كه : آثار متافيزيسين ديگر «اشتباه» اند و نظرات من در اين باب «درست» اند. از اين رو كارناپ متافيزيسين ها را «موزيسين هاي بدون قريحه» مي داند. در اين ميان تنها يك متافيزيسين است كه كارناپ او را تحسين مي كند؛ «اينكه متافيزيك جانشين، البته جانشين نارسايي، براي هنر است با اين واقعيت تأييد مي شود كه مي بينيم متافيزيسيني كه شايد به حد اعلا از قريحه هنري برخوردار است، في المثل نيچه، تقريبا به كلي از خلط و اشتباه پرهيز مي كند. بخش عمده كارهاي او محتواي تجربي دارند. در آنها في المثل به تحليلهاي تاريخي پديده هاي خاص هنري، يا تحليل روان شناختي تاريخي خلق و خوها بر مي خوريم و در كاري كه به شديدترين وجهي ما في الضمير خود را بيان مي كند- كه در اين مورد ديگران به متافيزيك و يا اخلاق پناهنده مي شوند- يعني در «چنين گفت زرتشت»، اشتباها قالب تئوريك انتخاب نمي كند، بلكه به حق و صريحا فرم هنري يعني شعر را بكار مي گيرد».20

حال باز مي گرديم به گزاره هاي با معناي دسته اول كه دلالت منطقي دارند. در زمينه عبارات منطق و رابطه آنها با رياضيات چند نظر وجود دارد. منطق گرايان21 از جمله راسل22 و وايتهد23 معتقد بودند منطق يك «دستگاه اصل موضوعي» است يعني از تعداد متناهي اصل موضوع با كمك قاعده استنتاج مي توان همه عبارات منطقا درست را استخراج نمود و علاوه بر آن معتقد بودند كه تمام رياضيات را مي توان به منطق فرو كاست. البته منظور آنها از منطق، منطق جديد بود و نه منطق ارسطويي، ديويد هيلبرت24 هم به عنوان يك فرماليست نظر جالبي داشت و آن اين بود كه : «رياضيات بيش از علوم ديگر مبتني بر منطق تنها نيست.»25 براي هيلبرت مهم نبود كه مفاهيم رياضي با عالم خارج در تناظر باشد يا نه، بلكه مجموعه اي از فرمولها بود كه تنها در داخل تئوري بايد ثابت شود كه ممكن نيست به تناقض برخورد كنند. نادرستي اين نظر كه همه گزاره­هاي درست در يك سيستم اصل موضوعي را مي توان از اصول موضوع به كمك قواعد استنتاج كرد و اينكه مي توان ثابت كرد كه درون نظريه اي تناقض ممكن نيست بعدها توسط قضاياي گودل26 اثبات شد. براور نيز با انتقاد از منطق كلاسيك، براي مثال نپذيرفتن كفايت اصل «طرد شق ثالث» در حوزه ترامتناهي ها، مكتب شهودگرايي را پايه گذاري كرد كه يكي از مهمترين مكاتب فلسفه رياضي در قرن بيستم است. ويتگنشتاين در «رساله منطقي- فلسفي» (1. 6) مي گويد : «گزاره هاي منطقي همانگوييهانيد.» البته ويتگنشتاين در اين قطعه درباره رياضيات چيزي نمي گويد ولي به نظر كارناپ «هيچگونه فرق اساسي ميان گزاره هاي رياضي و گزاره هاي صرفا منطقي وجود ندارد.... كل منطق بانضمام رياضيات، از ديدگاه كل زبان، چيزي جز حسابي كمكي براي كار كردن با گزاره هاي تركيبي به شمار نمي آيد، علم صوري معنا و مفهومي مستقل ندارد، بلكه مؤلفه اي كمكي است كه به دلايل تخصصي دخالت داده مي شود تا كار تبديل هاي زباني را در علوم تجربي تسهيل كند».27

كارناپ به اين امر كاملا واقف بود كه گزاره هاي منطقي و رياضي با وجود قطعيتشان، درباره جهان خارج چيزي به ما نمي گويند و به همين دليل از آنها به عنوان «مؤلفه هاي كمكي» ياد مي كند. و اين امر به هيچ وجه از اهميت علوم صوري نمي كاهد. براي كانت هندسه نمونه اصلي دانش «تركيبي پيشيني» بود چون هم قطعيت داشت و هم درباره جهان خارج اطلاعاتي به ما مي داد. كارناپ معتقد بود كه دانش «تركيبي پيشيني» ممكن نيست. او با فرق گذاشتن ميان «هندسه رياضي» كه تحليلي و پيشيني است و گزاره هاي آن قطعيت دارند و «هندسه فيزيكي» كه پسيني است و درباره جهان خارج صحبت مي كند ولي گزاره هاي آن قطعي نيستند انتقاد را به كانت وارد مي داند. البته او معتقد بود كه دليل اين اشتباه كانت اين بود كه در زمان او هنوز علمي بنام «هندسه فيزيكي» بوجود نيامده بود و كانت تنها از «هندسه رياضي» مي توانست تصوري در ذهن داشته باشد. کارنپ با اين سخن آينشتاين موافق است: «تا آنجا كه قضاياي رياضيات درباره واقعيت اند حتميت ندارند و تا آنجا كه حتميت دارند درباره واقعيت نيستند.»28 به اين ترتيب به نظر كارناپ كل قضاياي منطق و رياضي و هندسه رياضي دلالت منطقي دارند و قضاياي هندسه فيزيكي دلالت تجربي دارند و هر دو معنا دارند.

حال كه هر دو نوع گزاره معنادار مشخص شدند «براي فلسفه چه مي ماند؟ آنچه مي ماند يك مشت گزاره نيست، نظريه هم نيست، نظام هم نيست، بلكه فقط روش است. روش تحليل منطقي»29 كارناپ باز تحت تأثير ويتگشتاين (البته تفسير خود او از ويتگنشتاين) تنها وظيفه صحيح فلسفه را تحليل منطقي براي وضوح بخشيدن به عبارات مي داند و اين روش تحليل منطقي دقيقا همان چيزي است که او خود درباره متافيزيک به کار بست.

 

فهرست مهمترين منابع فارسي

اديب سلطاني، ميرشمس الدين، رساله وين، مركز ايراني مطالعات فرهنگها، 1359

پايا، علي، كارنپ و فلسفه تحليلي، فصلنامه ارغنون، شماره 7و8 ، پاييز و زمستان 1374

كارناپ، رودلف، علوم صوري و علوم تجربي، ترجمه شاپواعتماد، ديدگاه و برهانها، نشر مركز 1375

كارناپ، رودلف، غلبه بر متافيزيك، ترجمه بهاء الدين خرمشاهي، پوزيتويسم منطقي، انتشارات علمي فرهنگي، 1361

كارناپ، رودلف، مقدمه اي بر فلسفه علم، ترجمه يوسف عفيفي، انتشارات نيلوفر، 1363

لاريجاني، علي، متافيزيك و علوم دقيقه در فلسفه كانت، انتشارات اميركبير، 1383

نائس، آرن، كارناپ، ترجمه منوچهر بزرگمهر، انتشارات خوارزمي، 1352

ويتگنشتاين، لودويگ، رساله منطقي- فلسفي، ترجمه ميرشمس الدين اديب سلطاني، انتشارات امير كبير، 1379.

هايدگر، مارتين، متافيزيك چيست؟، ترجمه سياوش جمادي، انتشارات ققنوس، 1383 .

همپل، كارل، ملاكهاي تجربه گرا در باب معناي معرفتي، مسائل و تحولات. ترجمه فرشته نباتي، فصلنامه ذهن، شماره 19، پاييز 1383

 

منابع انگليسي

Carnap, Rudolf, The Rejection of Metaphysics

Hilbert, David, The Foundations of Mathematics, The Emergence of Logical Empiricism 1996.

 

پینوشتها:

1. L. Wittgenstein

2. Proposition

3. Principle of Verification

4. كارل همپل، ملاكهاي تجربه گرا در باب معناي معرفتي؛ مسائل و تحولات.

5. Rudolf Carnap, The Rejection of Metaphysics(P208)

6. منبع پيشين همان صفحه

7. Willard Quine

8. Testability-in-Principle

9. رودلف كارناپ، مقالة غلبه بر متافيزيك، كتاب پوزيتيوسيم منطقي ، بهاالدين خرمشاهي، ص 36

10. منبع پيشين

11. متافيزيك چيست؟ مارتين هايدگر، ص 166.

12. The Rejection of Metaphysics P.211

13. Solipsism

14. Phenomenalism

15. Positivism

16. غلبه بر متافيزيك، ص 40

17. O. Neurath

18. F. Ramsey

19. رسالة وين، ص105

20. غلبه بر متافيزيك ص 53 و 52.

21. Logicist

22. B. Russell

23. A.Whitehead

24. D. Hilbert

25. The Foundation of Mathematics

26. K. Godel

27. رودلف كارناپ - مقالة علوم صوري و علوم تجربي، كتاب ديدگاهها و برهانها ص 38

28. رودلف كارناپ، مقدمه اي بر فلسفة علم، ص 274

29. غلبه بر متافيزيك ص 48

 

لینک مستقیم به مطلب

Share/Save/Bookmark



آخرین مطالب
:: سايت اطلاع‌رساني شهر كتاب فعاليت خود را آغاز كرده است
:: انتشار شماره 28 فصلنامه‌ي «نقد و بررسی کتاب تهران» ویژه‌ي سیدحسین نصر
:: نشست «ابزارآلات نجومی در دوره اسلامی» برگزار می‌شود
:: کنگره بین‌المللی روز جهانی فلسفه در ایران برگزار می‌شود
:: توجیه عملی شناخت و کفایت گرایی فردیناند گونست*
:: برنامه دوره‌های آزاد مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران اعلام شد
:: پايگاه «واژنامه‌ي تخصصي فلسفه» راه‌اندازي شد
:: راهی به جهان هایدگر؛ درباره كتاب «چگونه هایدگر بخوانیم؟»
:: درباره ترجمه «چگونه هایدگر بخوانیم؟»؛ يادداشت مترجم
:: گزارشي از نشست نقد و بررسي كتاب «جهان مسطح است» در شهر كتاب
:: آیا می‌توان قضاوت‌های اخلاقی موجهی داشت؟
:: گزارشي از نشست نقد و بررسی کتاب «بوطیقای ساختگرا»
:: هرمنوتیک کمیک - 3
:: هرمنوتیک کمیک - 2
:: هرمنوتیک کمیک - 1
:: «کندوکاو فلسفی برای کودکان و نوجوانان» بررسی شد
:: آيينه‌هاي كيهاني بررسي شد
:: نوامیس کتاب چهارم
:: هدايت و سويه‌هاي تاريك ما؛ درباره‌ي كتاب «خواننده‌ي كور»
:: جمهوري سكوت
:: درس‌گفتارهايي در فلسفه دين
:: برونو بائر
:: آرنولد روگه
:: پوليس
:: نقد و نگاهي به «درخشش ابن رشد در حكمت مشاء»، برنده جايزه كتاب سال
:: آزادي آكادميك
:: پسوند
:: فلسفه در ایران به بن‌بست رسیده است
:: دانلود خلاصه مقالات فارسي همايش بين‌المللي فلسفه اسلامي و چالش‌هاي جهان امروز
:: پوسترهاي همايش بين‌المللي فلسفه اسلامي و چالش‌هاي جهان امروز


 


 


سایت‌های مرتبط



جست‌وجو در اينك فلسفه


از سایت‌های دیگر

:: گفت‌و‌گو با حمید طالب‌زاده رئیس انتشارات دانشگاه تهران

:: انتقاد رئیس فرهنگستان علوم از وزارت علوم

:: در ستایش زباله‌گردی

:: غبارزدایی از چهره‌ سعدی؛ گزارشی از نشست «تصویری جامع از سعدی» در شهر کتاب

:: چرا تلاشهای روشنفکری در ایران به ثمر نمی رسد؟

:: ما روشنفکر بومی نیستیم

:: اهمیت رواج فلسفه در مدرسه‌های ایران

:: مشکل دانشجویان فلسفه، نداشتن قدرت تحلیل است در گفتگو با دکتر حسین شیخ رضایی

:: مشکلات تدریس فلسفه در ایران در یادداشتی از دکتر عبدالکریم رشیدیان

:: مشکلات تدریس فلسفه در ایران؛ یادداشتی از دکتر منوچهر صانعی دره بیدی

:: گفت وگو با دكتر «رضا داورى اردكانى» درباره فوتبال

:: همنشینی با افلاطون و دریدا

:: آسیب شناسی آموزش فلسفه در ایران در گفتگو با دکتر سروش دباغ

:: گزارش لحظه به لحظه از مناظره الوین پلانتینگا و دنیل دنت درباره نسبت میان خداباوری و تکامل‌گرایی

:: خردنامه صدرا در فهرست نشریات تخصصی فلسفی جهان

عضویت در خبرنامه





دعوت از دوستان












نگاه نو




all rights reserved © 2008 Isphilosophy
استفاده و بازنشر مطالب اینک فلسفه با ذكر منبع بلامانع است
نظر نویسندگان لزوماً موضع اینک فلسفه نیست